لعنت به تو که احساساتمو به بازی گرفتی...
فراموش کردمت...
خدایا کفر نمیگویم
خداوندا ! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت خداوندا تو مسئولی خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم ؟
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است+ دوشنبه 30 دی 1392 ساعت11:31 elham-a|
ارسال نظر(1)
|
| طراح : صـ♥ـدفــ |
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید