لعنت به تو که احساساتمو به بازی گرفتی...

فراموش کردمت...

 كاش در دهكده عشق فراوانی بود



توی بازار صداقت كمی ارزانی بود



كاش اگر گاه كمی لطف به هم می كردیم



مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود



كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر



غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود



كاش دنیای دل ما شبی از این شبها



غرق هر چیز كه می خواهی و می دانی بود



پس بیا تو این شهر که هم فراوانیه عشقه



و هم باراز صداقت ارزون
 


بیا تا از زندگی سنگی و سیمانی خودمون به یک زندگی شاد



و راحت و بی دغدغه پناه بیاریم



حتی برای لحظه ای کوتاه

 

 


+ یکشنبه 17 فروردین 1393 ساعت14:21 elham-a| ارسال نظر(2) |



طراح : صـ♥ـدفــ


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید