لعنت به تو که احساساتمو به بازی گرفتی...
فراموش کردمت...
كاش در دهكده عشق فراوانی بود

توی بازار صداقت كمی ارزانی بود
كاش اگر گاه كمی لطف به هم می كردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
كاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز كه می خواهی و می دانی بود
پس بیا تو این شهر که هم فراوانیه عشقه
و هم باراز صداقت ارزون
بیا تا از زندگی سنگی و سیمانی خودمون به یک زندگی شاد
و راحت و بی دغدغه پناه بیاریم
حتی برای لحظه ای کوتاه
| طراح : صـ♥ـدفــ |
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید