لعنت به تو که احساساتمو به بازی گرفتی...

فراموش کردمت...

* یه روزی میرسه بی اختیار عکسامو نگاه میکنی اشک توی چشمات

حلقه میزنه


بعد زیر لب با خودت میگی دلم واسه همه دیوونه بازیات


لوس بودنت قهر کردنات شیطونیاتتنگ شده..


بعد لباستو عوض میکنی


میری یه شاخه گل میخری میای پیشم


.وقتی اومدی پیشم زانو میزنی دستاتو مشت میکنی


میگی لعنتی پاشو .. برگرد.. دیگه نمیتونم بی تو بمونم..


اما فقط با سکوت من مواجه میشی..


از جات پا میشی گل رو میذاری سر خاکم بعد میری..


و باز هم فردا تکرار میشه...!! ..


""ای کاش زود تر از اینها قدر منو میدونستی..""


+ پنج‌شنبه 03 مهر 1393 ساعت14:22 elham-a| ارسال نظر(1) |



طراح : صـ♥ـدفــ


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید