لعنت به تو که احساساتمو به بازی گرفتی...
فراموش کردمت...
در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم
+ چهارشنبه 04 تیر 1393 ساعت14:11 elham-a|
ارسال نظر(5)
|
| طراح : صـ♥ـدفــ |
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید